چاپ متن

www.photokanoon.com

 

مسابقه نقد عکس اردوی دیماه 88


                                                                عکس: علی سراوانی

برای فهم آثار هنری خیلی وقت‌ها خود اثر به تنهایی کفایت نمی‌کند و در جهت درک بهتر اثر، گاهی باید آن را در چارچوب یکی از جریان‌ها یا مکاتب هنری قرار داد و در این بستر با توجه به اهداف و فلسفه‌ی آن مکتب اثر را تجزیه و تحلیل کرد. به عنوان مثال برای فهم و درک بهتر نقاشی‌های نقاشانی مثل پیکاسو یا براک و برای اینکه به فلسفه کاربرد این همه اشکال هندسیِ بیشتر مکعب مانند در این نقاشی‌ها پی ببریم، باید سری به مکتب کوبیسم بزنیم و دلایل پیدایش و اهداف این مکتب را از خود کنیم تا در نهایت سر در بیاوریم که چرا پیکاسو جنگ را در قالب تابلویی مثل گیورنیکا به تصویر می‌کشد. البته بدون مطالعه و آگاهی از این مکتب هم ممکن است جنگ و خشونت‌های آن را در این تابلو ببینیم، اما حتما از این هم تعجب خواهیم کرد که چرا نقاش بزرگی مثل پیکاسو نقاشی‌اش شبیه نقاشی بچه هاست و اینقدر اشکال و فرم هایی که به کار برده ساده شده و از واقعیت به دور است. ولی با مطالعه‌ی این مکتب این نکته بر ما روشن خواهد شد که هنرمند در این مکتب واقعیت را طور دیگری می‌بیند و ادعای این هنرمندان این است که در آثارشان ابعاد و زوایای دیگری از واقعیت را نشان می دهند که در آثار واقع‌گرا دیده نمی‌شود و حتی آثارشان به نوعی به واقعیت نزدیک‌تر هم هست.

 

در عکاسی هم مسیله به همین صورت است. در خیلی از موارد به عکس‌هایی برمی‌خوریم که از درک آنها عاجز می‌مانیم و در برابرشان جز انگشت حیرت به دندان گزیدن کاری از دستمان بر نمی‌آید. در این مواقع، همانطور که در بالا اشاره کردیم، چاره‌ای نداریم که به خارج از اثر پناه ببریم تا کلیدی برای ورود به آن پیدا کنیم. این خارج از اثر، می تواند زندگی‌نامه‌ی عکاس باشد، شرایط زمانی یا مکانی که عکاس در آن عکس را گرفته، مجموعه‌ی آثار عکاس، توضیحات احتمالی که درباره‌ی کارش داده و یا قرار دادن عکس در بستر یکی از مکاتب و جریان‌های هنری باشد، تا فلسفه‌ی این مکتب و جریان، راهی باشد به دنیای ناشناخته‌ی اثر.  این موارد به ما کمک می‌کند تا به یک لذت بصری صرف بسنده نکنیم و در کنارش تفسیر و تأویلی هم برای عکس پیدا کنیم. البته باید اضافه کنیم که ممکن است خود عکاس هم این تفسیر مد نظرش نبوده باشد و لزومی هم ندارد که ما حتما به نیتی که او در نظر داشته برسیم.

 

عکسِ "علی سراوانی"، به نظر ما، یکی از همین عکس‌هاست. در نگاه اول نمی‌توان اطلاعات زیادی از آن بدست آورد. عکس را نمی‌توان پرتره فرض کرد، چون شخص پشت هاله‌ای از دود پنهان است و دیده نمی‌شود. مستند اجتماعی هم نمی تواند باشد، چون که باز هم اطلاعاتش به اندازه‌ای نیست که از این شخص و یا محیطی که او در آن قرار دارد چیزی به ما بگوید.

 

عکس فضایی شاعرانه و غریب دارد و بیشتر شبیه خواب یا رؤیاست. همین غرابت و فضای خواب‌گونه، عکس را به آثار سورریال نزدیک می‌کند. و عناصری که در این عکس کنار هم  قرار گرفته‌اند نیز، این نزدیکی را هر چه بیشتر می‌کند : اول از همه گم شدن مرد پشت هاله‌ی دود، بعد کالسکه‌ی نقاشی شده روی بدنه‌ی کامیون، با آن اسب‌هایی که به طرف مرد جست زده‌اند، که بسیار به غریب‌تر شدن فضا کمک کرده و خود کامیون که فضای پشت را بسته و محدود کرده و آخر سر هم دستکش‌های سفید و عجیبی که مرد به دست دارد. 

 

می‌دانیم  عکاسی سورریال که در اوایل قرن بیستم همزمان و همراه با سورریالیسم در شعر و نقاشی و سینما بوجود آمد، برای گذر از واقعیت و فراتر رفتن از آن، دو رویکرد داشت. رویکرد اول، روش عکاسانی مثل من رِی بود که با تمهیداتی که به کار می‌بردند و دستکاری‌هایی که در عکس می‌کردند هر نوع ارجاع به واقعیت بیرونی را به حداقل می‌رساندند؛ تمهیداتی مثل فوتو مونتاژ، نوردهی بیش از حد به فیلم، ترکیب کردن عکس‌ها، استفاده از آیینه‌هایی که در اشکال اعوجاج ایجاد می‌کردند، نوردهی مضاعف و غیره. این عکاسان، به قول سالوادور دالی، "واقعیت را تغییر شکل می دادند تا فراواقعیتِ پنهان در آن را آشکار کنند". اما دسته‌ی دوم عکاسان سوریالیستی بودند، مثل براسای یا اوژن آتژه، که به گفته‌ی خودِ براسای، به دنبال "فراواقعیت در دل واقعیت بودند". این دسته‌ی دوم عکس‌هایشان را بدون هیچ‌گونه دخل و تصرف ارایه می‌کردند. آنها، برخلاف گروه اول، هیچ دستی در عکس‌شان نمی‌بردند، اما  عکس‌هایشان را در موقعیت‌ها و زوایای خاص‌، طوری می‌گرفتند که عکس غیر واقعی می‌نمود و به فضایی فراواقعی، یعنی فضای خواب و رؤیا و توهم نزدیک بود.

 

عکس "علی سراوانی" را هم شاید بتوان در همین دسته‌ی دومِ عکس‌های سورریال جای داد و با این نگاه، تفسیر و تعبیرهای بیشتری برایش جُست. "علی سراوانی" از یک موقعیت در زندگی روزمره‌ی ما طوری عکاسی کرده که واقعیت زمان و مکان در عکس، تغییر شکل پیدا کرده و فضایی فراتر از واقعیت، فضایی شعرگونه، وهم‌آلود و رؤیایی در آن ایجاد شده است.  

 

با این نگاهِ آگاهانه‌تر به این عکس، شاید زیبایی بصری آن، که حاصل کادربندی درست و ویرایش هوشمندانه‌ی آن است، سمت و سویی دیگر، و بعد و عمق بیشتری پیدا کند.

 

مسعود قارداش‌پور طرقی

 
26 بهمن