.jpg)
عکس : علی سراوانی
اعتقاد به اینکه عکاسی ابزاری است توانا برای دریافت بخشی از حقیقت درونی آدمها و باور داشتن اینکه عکاسی قدرتمندترین وسیله برای اثبات لحظهها است، زمینهای میسازد که میتوان در آن با عکس « علی سراوانی » بهتر آشنا شد.
عکس علی سراوانی را بدون شک عکسی مستند میدانیم؛ عکسی که حاصل جستجوی عکاس در میان واقعیتهای پیرامون ماست. اما دلایل بسیاری وجود دارد که عکس پیشرویمان از مرزهای یک عکس مستند پاپیش فراتر مینهد و به این خاطر عکس علی سراوانی ارزشی فراتر از یک عکس مستند مییابد.
مهمترین دلیل برای این گفته خلق یک دنیای منحصر بهفرد برای شخصیت درون قاب است؛ به این معنی که عکاس تنها برای ثبت یک پرترهی محیطی Enviroment Portrait ) ) دست به ثبت این عکس نزده است، بلکه پرترهی محیطی به کمک اتمسفر حاکم بر فضا زمینهای ساخته است برای داخل کردن تخیل و اندیشهی عکاس در خود. به این دلیل عکس ما را با سوالات زیادی رو به رو میکند: انسان درون قاب به چه کاری مشغول است؟ چرا چهرهی فرد به ما نشان داده نشده است؟ اصلا اینجا کجاست و چرا کامیون به عنوان پیشزمینهی تصویر انتخاب شده است؟ پوشانده شدن بخش وسیعی از قاب توسط دود نشاندهندهی چه چیز به ماست؟
آنچه عکاس در پی بیان کردن آن به مخاطب است، معرفی یک انسان و دنیای او به ماست که البته عکاس در تلاش است تا دنیایی معاصر را به ما نشان دهد. فردی که در جلوی کادر ایستاده و دود نمیگذارد چهرهی او را ببینیم، به احتمال فراوان صاحب همین کامیونی است که در اینجا به عنوان پیشزمینهی تصویر شاهد آن هستیم. اما باید بدانیم که کامیون در اینجا نقش مهمتری از یک بکگراند دارد؛ کامیون که نمیگذارد تا گوشهای از اطراف را ببینیم، گویی تمام دنیای مردی را میسازد که در چند قدمی آن ایستاده است و مرد در اینجا نمادی است از تمام انسانهای عصر ماشینی که تکتک لحظههای زندگیشان عجین شده با صنعت و چرخ و ماشین است و در دنیای امروز انگار که هیچکس را گریزی از آن نیست.
ما نمیدانیم که مرد درون عکس در کجای این زمین قرار دارد و چرا آتش روشن کرده است. آنچه که میدانیم اینست که او با اینکه عکاس را میبیند بازهم ترجیح میدهد به دنیای خویش مشغول باشد و برای اینکه بتواند در جلوی دوربین لبخند بزند و در جای مناسبی از کادر قرار بگیرد، تلاشی نمیکند. و در ادامه عکاس نیز دود را نمادی میپندارد و در پس آن مرد را چنان درون قاب قرار میدهد که حتی گوشهای از چهرهی او را نبینیم و انگار میخواهد بگوید دود همان شلوغیها و دغدغهها و ازدحامات زندگی همهی انسانهای معاصر است که هیچگاه نمیگذارد ما با صورت حقیقی خود زندگی کنیم و تمام آرزوها و رویاهای آدمی را خلاصه میکند در اسبی که بر روی بدنهی ماشین کشیده شده است. اسبی که با حضور خود در بخش چپ کادر جدا از آنکه حرکت بصری مناسبی را به کادر میبخشد، قویترین شناسهی تصویری برای انسان در این عکس است.
در ادامه برشمردن موارد زیر میتواند به انتخابهای عکاس برای ثبت این عکس اشاره کند؛
1- انتخاب نوع کادر و زاویه دید: انتخاب قاب افقی در این عکس به چند دلیل میتواند صحیح باشد؛ نخست آنکه در جهت مهمترین عنصر کادر ( انسان ) است. همچنین انتخاب این کادر ما را با نمای بستهای از محیط رو به رو میکند که در آن هیچ اطلاعی از نوع محیط ( خیابان، جاده، بیابان و ... ) به ما داده نمیشود. بهعلاوه کلوزآپ بودن قاب عمودی نسبت به قاب افقی، سبب میشود توجه ما بر روی مهمترین عناصر کادر متمرکز شود و از داخل شدن اجزای اضافه به کادر جلوگیری شود.
انتخاب زاویه رو به رو Eye Level ) ) از هرگونه اغراق در عکس میکاهد و نزدیک بودن عکاس به موضوع بیش از پیش بر ویژگی بسته بودن قاب عمودی صحه میگذارد.
2- رنگ در عکس: حالا که میدانیم هدف عکاس از گرفتن این عکس چه بوده است، عدم اجازه به حضور رنگها در این عکس را صحیح میدانیم؛ چرا که هم در راستای هدف عکس یعنی اشاره به دنیای اجباری و تلخ انسان معاصر است و هم از وارد شدن شکوه تصعنی رنگها میکاهد.
3- تسلط بر نکات فنی عکس: اکسپوز مناسب و صحیح دود، کنترل مناسب نور و دست پیدا کردن به درجات خاکستری خوب در این عکس نشان از تسلط عکاس بر بخشهای فنی دارد و میتوان گفت که عکاس جدا از رسیدن به یک ایدهی عکاسانه در اجرای آن نیز موفق عمل کرده است.
4- استفادهی خوب از عوامل فضا: مواردی که در بالا از آنها یاد شد؛ کامیون، دود و نقش روی بدنهی ماشین از جملهی عوامل حاضر در صحنهاند که با تدبیر خوب عکاس به عناصری مهم در عکس تبدیل میشوند تا آنجا که بخشی از بار معنایی عکس نیز به آنها سپرده میشود.
و در نهایت آنکه عکس علی سراوانی به ما نشان میدهد که اتفاقهای مستند پیش رویمان چنانچه با تدبیر و اندیشهی عکاسانه همراه شوند، میتوانند خالق عکسی باشند بدیع، بامفهوم و بیانگر نگاه شخصی ما به دنیا.
نقد : نازنین طباطبایی
میلش بسوی اطلس مقراضی نیست
شد قاضی ما عاشق از روز ازل
با غیر قضای عشق او راضی نیست
مولانا