
نقد عکس روزنامه شهرآرا
نقد عکس 1
عکس: امیر حاجی عباسی
درست است! نمیشود به آسانی فهمید این لکهی بزرگ سیاه که در کادر خودش را جا کرده، چیست و اصلا اینجا چهکار میکند یا این که چرا عکاس آن را انتخاب کرده است!
اما بهتر است عنوان لکهی سیاه را برایش فراموش کنیم و کمی دقیقتر ببینیم و باورکنیم که او یک جانداراست، او قرار است راوی داستانی باشد که آدمها از عهدهی گفتنش به سادگی بر نمیآیند و این داستان، به راستی آنقدر پرمعناست که برای درکش باید باور کنیم که او یک گاو نیست، اگرچه در طبیعت به این نام خوانده میشود اما همزیستی با آدمها در او چیزهایی آفریده که او گاهی یادش میرود چه نقشی در هستی دارد، گاهی فراموش میکند که میتواند بی خیال و آسوده در طبیعت به سر برد و شب که میشود بی آن که به چیزی فکرکند، بخوابد. او از زیستن با آدمها به جای آرامش، دلهره را آموخته است و یاد گرفته که آسوده غذا نخورد و شب که میشود با هجوم فکرها به صبح نزدیک شود!
براستی چه چیز هویت اشیا و موضوعات داخل قاب را تغییر میدهد؟
براستی " معنا بخشی " در عکاسی چیست و عکاس چگونه میتواند از چیزی آشنا، هویتی دگرگون خلق کند؟
اینکه ما چیزهایی که دور و برمان هستند را چگونه خلق کنیم تا بتوانیم نام نوآوری را بر آن بگذاریم، نکتهای است که به راستی دشوار مینماید چرا که بازآفرینی را همه میتوانند انجام دهند اما آفرینش نوین چیزی است که از عهدهی همه کس خارج است و این همان هویت سازی برای عکس است، همان چیزی که از واقعیتهای سادهی اطراف ما، چیزهایی میآفریند همچون یک گنجینهی کمیاب که انگار تازه از دل زمین بیرون آوردهاند و تا به حال در هیچ جای دیگر دیده نشده اند!
این مقدمه کوششی اجمالی بود برای آنکه متوجه شویم هدف عکاس از پرداختن به این موضوع چه بوده است.
در اینجا گویی روایتی در حال سرایش است اما همانطور که میبینیم کاراکتر این داستان بسیار متفاوتتر از شخصیتهایی است که قبلا آنها را دیدهایم؛ نگاه متفاوت به یک حیوان و به آن هویتی انسانی بخشیدن!
انتخاب موضوعهایی از این دست اگرچه میتواند دامنهی زیادی را برای مغالطه گران ایجاد کند اما بنابر تعریف امروزی عکس و نقشی که این رسانه می تواند ایفا کند، به راستی که انتخاب این موضوع و شخصیت پردازی که برای آن صورت گرفته، جایی برای تاملی بس دقیق دارد. و ما میدانیم عکس امروز دیگر تنها یک وسیله برای ثبت واقعیتهای روزمرهی ما نیست، بلکه علاوه بر این نقش، ابزاری است که در دستهای عکاس جان میگیرد و آنقدر وسیع است که میتواند خالق بدیعترین پدیدهها باشد و چه بسا که گاهی به یاری آن می توان تا فراسوی مرزهای اندیشه پرواز کرد و آن سوی واقعیت زندگی کرد.
همانطور که در این عکس شاهدیم علاوه بر هویتی دیگر بخشیدن به موضوع، فرم گرایی عکاس نکتهای است که بیش از بیان حقیقت رجحان دارد و ما میبینیم که به جای بیان حقیقی از این موضوع، عناصر بصری به گونهای به کار گرفته شده که در وهلهی نخست درک موضوع کمی دشوار می نماید و علاوه بر آن انتخاب خاکستریهای خاص به همراه گرینهای افزوده به تصویرعلاوه برایجاد بافت، به حال وهوای مورد نظرعکاس کمک میکند و همچنین تنها استفاده از یک عنصر در قاب، چیزهایی است که همانطور که اشاره شد به حس فرمالیستی عکس کمک می کند.
عکس به راحتی به شکل زندگی در میآید و با آن می توان آنچه را که بر ما می گذرد نشان داد و این تعیم به زندگی براستی که تنها ازعهدهی عکس برمی آید و این رسالتی بسیار بزرگ است.
در اینجا نیزعکاس توانسته به یاری همین پیوند عکس با زندگی به گوشه کنارههای آن بپردازد اما اینبار به جای آن که به تنهایی آدمها بپردازد، به تنهایی حیوانی پرداخته و نشان داده که او هم مثل تمام انسانها دچار پوچ گرایی شده است و گو اینکه در پیدا کردن اصل زندگی خویش گم شده است. این گم گشتگی را در استفاده عکاس از فضای منفی بسیار گرداگرد موضوع و تحمیل آن بواسطه عناصر بصری در قاب و گرین اشباع شده کاملا مشهود است. چرا که عدم استفاده از بکگراندی خاص برای صحنه پردازی تصویر نکته ای است که بی سر و سامانی شخصیت درون عکس را بیشتر نمایش میدهد و اینجاست که دچار این سوال میشویم که این گاو در چه فضایی در مقابل دوربین قرار گرفته است یا به عبارتی اینجا کجاست که خبر از هیچ منظره یا طبیعت یا حتی شهر نیست و گویی این حیوان شبیه به یک تصویرسازی است و این همهی آن چیزی است که عکاس به دنبال آن بوده است؛ معلق بودن و تنهایی! و این همهی آن چیزی است که این عکس را متمایز میکند.
همچنین حضور منحنیهای پیکر این جاندار و عدم رویت هیچ نوع خطی دیگر فضایی بیشتری را برای تفکرایجاد میکند که در آن مزاحمت خطوط کج و معوج به چشم نمیخورد و میتوان در شیب این منحنیها سر خورد و فکر کرد به تنهایی این حیوان!
نقد: نازنین طباطبایی
عکس: امیر حاجی عباسی
لینک مستقیم روزنامه شهرآرا [PDF]