قرن حاضر دیگر زمان استفاده از انسان به عنوان عامل اصلی نیست بلکه با پدید امدن صنعت جدید،انسان به حاشیه کشیده شده و تنها عاملی است برای نظارت و ماشین صنعت،کننده و به پایان رساننده واقعی است.در واقع این عکس یادآور عکس های لوییس هاین در دهه سی است که مقارن با رکود بزرگ صنعتی بود.او به عنوان یک عکاس آزاد فعالیت می کرد و شرایط کاری کارگران را در کارخانه ها به تصویر می کشید.هرچند از آن زمان سال ها می گذرد و قوانین زیادی برای حمایت از حقوق کارگران توسط دولت ها تدوین شده است.

این عکس نظریات بزرگ و مدرن مدیریتی را با زیرکی تمام در خود جای داده است.مهم ترین نظریه ای که در برخورد با این عکس ذهن را به خود درگیر می نماید نظریه معمار بزرگ صنعت هنری فورد است که عقیده داشت:" این نیروی انسانی نیست که ضرباهنگ کار را تعیین می کند بلکه همه باید خود را با گردش دستگاه ها هماهنگ سازند."نظریه ای که باعث تحول شگرف در ماشین صنعت گردید.نکته مهم در این خصوص خط امتداد چرخ دنده هاست که با طیف های خاکستری و بدون روح به یکدیگر قفل شده اند و در پایین و مرکز تصویر به سر کارگر می رسد که البته استفاده از رنگ های گرم در نشان دادن آن،تداعی کننده زنده بودن این عنصر از ماشین بزرگ صنعت است و این خود یادآور قسمت دیگری از نظریه فورد است که:" کارگر در نظام جدید یکی از چرخ دنده های صنعت به شمار می آید."
در تصویر ثابت و منجمد شده مذکور،بهره گیری از کوچک و بزرگ شدن چرخ دنده ها به صورت اشکال دایره ای شکل و گردش حلزونی شکل چرخ دنده ها که از سمت چپ تصویر شروع و به مرکز تصویر ختم می گردد؛و استفاده از طیف های خاکستری باعث ایجاد حس پویایی و حرکت در بیننده می گردد.و نیز باید گفت بالا آمدن دست کارگر باعث ایجاد حس حرکت در تصویر شده است. پس تصویر فوق بالقوه پویا و دارای حرکت است.
هرچند پویایی چیزی جز حرکت نیست. یک دور تکراری،حرکت دایره واری که ارمغان زندگی ماشینی برای انسان عصر حاضر است.
عکاس با تاکید بر رنگ های خاکستری چرخ دنده ها که قسمت وسیعی از کادر را به خود اختصاص داده سرد و خشک بودن زندگی صنعتی را به تصویر کشده است. همچنین این همه رنگ خاکستری که تاکیدی است بر بی روح بودن تصویر پیام اش چیزی نیست جز آن که در این تکنولوژی انسان و زندگی او در حال نابودی است.
کادر بندی عمودی تصویر و پر شدن دوسوم بالا از قطعات ماشین و قرار گرفتن سر کارگر در یک سوم پایین کادر،عرصه را بر حضور انسان تنگ کرده و تسلط ماشین بر انسان را بیشتر می نمایاند. می توان گفت تغییرات اساسی در نظام تولید است که باعث ایجاد تغییراتی این چنینی در نظام اجتماعی حاکم بر ملت ها شده است.
بیننده با دیدن گوشی (محافظ گوش) مورد استفاده بر روی گوش کارگر که با رنگ زرد گرم شاخص شده است به دنبال دلیل استفاده آن می گردد.شاید گفته شود برای جلوگیری از شنیدن صداهای ناهنجار در محیط کار است.اما در لایه های زیرین،کنایه های زیباتری نهفته است. همچنین با استفاده از جای گیری درست عناصر در کادر،دو مفهوم بسیار ارزشمند در عکس قابل برداشت است. 1- نظم بسیار دقیق 2- سکوت
کافی است کمی به عقب برگردیم و نظریات سازندگان نظام جدید را بازخوانی کنیم. تیلور پدرعلم مدیریت معتقد بود:" مدیریت کار به شیوه علمی مشتمل بر بررسی کارشناسانه فرآیند تولید و سپس سازماندهی شرکت به معقول ترین شکل و سودآورترین روش ممکن می باشد." پس دلیل برقراری چنین نظم دقیقی مشخص گردید. سازماندهی عناصر به معقول ترین شکل برای حصول نتیجه و سود بیشتر.
در این چنین نظامی است که انسان مسخر ماشین می گردد و چون برده ای بر پای آن دست می اندازد. برای ادامه نظم در این سیستم،حفظ یک مورد ضروری است و آن چیزی نیست جز سکوت.همان طور که گفته شد انسان تنها قسمتی از دستگاه صنعت است؛ صدور دستورات لازم برعهده مدیریت بوده و کارگران، بدون فکر فقط دستورات را انجام می دهند.در نتیجه در این عکس، گوش که تنها دریچه ی انسانی است که می توانست کارگر را به محیط بیرون ارتباط دهد بسته می گردد.
به دلیل استفاده از دایره که فرم قالب در تصویر است و به صورت بسیار جزیی با خطوط عمودی و افقی شکسته شده اند اما هنوز قدرت بصری خود را از دست نداده اند و نحوه جایگیری این عناصر در کادر،چشم بیننده مدام در سطح کادر در حال چرخش است و لحظه ای به کناره ها کشیده نمی شود و به هیچ وجه تمایلی به خروج از کادر ندارد. هر چند این مزیتی است بر یک اثر هنری،اما در عکس مورد بحث،یادآور این مطلب است که این حرکت به سوی ماشینی شدن تا همیشه ادامه خواهد داشت و انسان را از آن گریزی نیست.
نویسنده: مصطفی حکیم زاده